سید حسن، خمینی یا نصرالله
این یادداشت برای روزنامه شرق ارسال شده بود که با مختصر تغییراتی که بتواند امنیت روزنامه را تامین کند در روز سه شنبه 18/3/89 به چاپ رسیده است
سایت های طرفدار دولت از چند روز قبل ازمراسم 14 خرداد به هواداران خود خط داده بودند که از شعار " نواده روح الله، سید حسن نصرالله" استفاده و به این ترتیب سید حسن خمینی را نفی کنند. البته آنان که این شعار را در آن روز سردادند، هیچ یک، این دو بزرگوار را بدرستی نمی شناسند اما آنها که می شناسند، بخوبی می دانند که اگر سید حسن خمینی و سید حسن نصرالله هر كدام به جای آن ديگري قرار بگيرد بمانند او سخن گفته و يا عمل خواهد كرد.
سید حسن نصرالله را بار اول در زمستان سال 79 در بیروت ملاقات کردم. آن زمان نماینده مجلس بودم و برای ماموریتی به لبنان اعزام شده بودم. فارغ از آن مأموریت، اظهار تمایل کردم به عنوان یک عضو جبهه مشارکت دیداری با سید حسن نصرالله داشته باشم. حزب الله در آن سال موفق شده بود اسرائیل را از جنوب لبنان بیرون براند و محبوبیت زیادی در لبنان و نیز کشورهای اسلامی بدست آورده بود. این محبوبیت زمانی اوج گرفت که حزب الله بجای آنکه نام خود را به عنوان پیروز میدان مطرح کند، آن پیروزی را حاصل " مقاومت لبنان" مطرح کرد و افتخارش را متعلق به کل جامعه لبنان دانست. پیروزی اخلاقی حزب الله در آن زمان کمتر از پیروزی نظامی بدست آمده نبود.
گفته شد آقای نصرالله دچار کمردرد است و به توصیه پزشکان در استراحت مطلق، اما وقتی درخواست مرا مشخصا به عنوان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت به وی اطلاع داده بودند بلادرنگ پذیرفته بود و فردای آنروز در ضاحیه موفق به دیدارش شدم. هنوز هرگاه آن دیدار را به یاد می آورم حلاوت آن در جانم زنده می شود. فارسی را خوب بلد بود و ما ساعتی به راحتی با هم گفتگو کردیم. او می خواست از ما، به عنوان حزبی نوپا که توانسته بود اکثریت نسبی پارلمان را در ایران بدست بیاورد، بیشتر بداند و من هم جویای چگونگی توفیقات و محبوبیت شعف آور حزب الله در میان مردم متکثر لبنان بودم. در کلام او عقلانیت و تواضع موج می زد و از عمق جان من این ندا مرتب بر می آمد که او یک "خاتمی دیگر" است. در جامعه 72 ملتی لبنان او برای شیعیان و حزب الله احترام برانگیخته بود. احترامی که زائیده ترس و یا چشم داشتی نبود. حزب الله در کارهای خدمات شهری و رسیدگی به مشکلات مردم چنان کارآمد و بدون تبعیض عمل کرده بود که مردم از هر دین و آئینی به آن اعتماد کرده بودند. حزب الله بجای نفی دیگران خود را اثبات کرده بود و آن همه، حاصل رهبری سید حسن بود. حاضر بودم بر دستانش هزار بار بوسه بزنم که چهره اسلام و تشیع علوی را آنچنان زیبا ترسیم کرده بود که نه تنها شیعیان و مسلمانان به آن افتخار می کردند بلکه در بین سایر ادیان، از صمیم قلب، محترم داشته می شد.
سال بعد در ایران، هنگامی که اجلاس حمایت از فلسطین از سوی مجلس برگزار گردیده بود به ایران آمد و دوستان ما در جبهه مشارکت بر اساس تعاریف من اشتیاق پیدا کردند با او دیداری داشته باشند. دکتر محمد رضا خاتمی و دکتر میردامادی و من در آن ملاقات حاضر بودیم. تجربه شخصی من از دیدار بیروت برای دوستان ما تکرار شد و سید حسن نیز به دوستان علاقمند شد. وی پس از بازگشت به لبنان دعوتنامه ای برای حزب مشارکت ارسال کرد که موجب شد سال بعد دکتر محمدرضا خاتمی، دبیر کل وقت به اتفاق هیاتی که بنده نیز در زمره آنان بودم چند روزی را در لبنان، میهمان حزب الله و سید حسن نصرالله باشیم. در این دیدار چند روزه علاوه بر آشنایی نزدیک با فعالیتهای حزب الله در بیروت و جنوب لبنان، فرصت بحث و گفتگوی بیشتر با سایر اعضاء کادر رهبری و شخص آقای نصرالله فراهم و صمیمیت بیشتری حاصل شد.
یادم هست وقتی به اتفاق دوستان حزب الله به دیدار امیل لحود رئیس جمهور وقت لبنان رفتیم، خانمی با لباس نسبتا برهنه به استقبال ما آمد. همراه حزب الله ما او را معرفی کرد و گفت وی رئیس دفتر رئیس جمهور و شیعه است. آن زمان در ذهن من آمد که چگونه است که این همراه حزب الله ما، از این سر و وضع آن خانم اکراهی نشان نمی دهد. آن خانم چنان شعفی نسبت به حضور یک هیات ایرانی از خود نشان می داد ونسبت به حزب الله ادای احترام می کرد که ذهنیت آن روز مرا در هم ریخت. پیوند وثیق و علاقمندی بین حزب الله و یک رئیس جمهور مسیحی، رئیس دفتر شیعه برای رئیس جمهور مسیحی و آن خانم شیعه با آن سر و وضع و آن مقدار احترام متقابل بین او و حزب الله!
آنها ابتدا به چشم انسان و هم وطن به یکدیگر نگاه می کردند و همین باعث می شد روابط دیگرشان بر این مبنا تنظیم و محترمانه باشد.
من هنوز از آن دیدارها سرشارم و به همین دلیل در طول جنگ 33 روزه لبنان و پس از آن در کودتای یک روزه حزب الله در برابر توطئه گران و بازسپاری دوباره کنترل کشور به ارتش، ایمانم را به درستی عمل و رفتار حزب الله از دست ندادم و اکثر دوستان ما در جبهه مشارکت نیز چنین بوده اند.
حزب الله در لبنان در اقلیت بوده است و برای ارتقاء وضعیت خود خواسته یا ناخواسته مجبور بوده است از قواعد دموکراتیک بهره بگیرد. در جامعه ای که در آن رسانه های مستقل و برخوردار از آزادی بیان فراوان است و آنها بی هیچ واهمه، هر گفتار یا رفتاری را به نقد می کشند، رقابت انتخاباتی جدی ست و کسی پیش از مراجعه به آراء مردم از صحنه رقابت حذف نمی شود، حزب الله و رهبر آن سید حسن نصرالله، با رفتار عاقلانه و متواضعانه، برای خود اعتبار و محبوبیت فراهم کرده اند. به گمان من اگر در ایران، ما نیز مثل حزب الله رفتار کرده بودیم دولت و حاکمیت ما نیز همان مقدار محبوبیت می داشتند و همۀ مردم از آنها راضی و خشنود می بودند.
سید حسن نصرالله به عنوان یک لبنانی و یک شیعه در قبال ایران نیز بسیار داهیانه و درست عمل کرده است. تردید ندارم اگر سید حسن خمینی بجای او بود، همان گونه عمل می کرد.
اما در اين سو، سید حسن خمینی، نوۀ امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی است که در سیرت و صورت اشبه نوادگان امام به اوست. با این سید حسن نیز چند باری فرصت مجالست بوده است اما نیازی به نقل من نیست که مردم خود با امام و خاندان او آشنایند.
او نیز همچون پدر بزرگوارش خود را وقف پاسداری از میراث معنوی جدش، امام خمینی، کرده است. با این حال او فارغ از مشاغل حکومتی در حوزۀ علمیه قم سالها درس خوانده و اکنون نیز سالهاست که درس می دهد. به اذعان صاحبان فن، او اکنون مجتهدی مبرز و عالمی تواناست. ژرف اندیشی او در مسائل سیاسی و خویشتن داری او در هیجانات و رقابت های سیاسی موقعیتی را برای او در جامعه رقم زده است که جز برای هتاکان سفله، که هیچ حریمی نمی شناسند، محل احترام است. او بحق نگران بد معرفی شدن چهرۀ اسلام، امام و جمهوری اسلامی به عنوان میراث آن امام است. او هرگاه انحرافی در مسیر نظام دیده است بی تفاوت نبوده و از گنجینۀ معارف امام برای آن چاره ای جسته است. اگر در تند باد حوادث امروز، او را در کنار مردم می بینیم بخاطر تبعیت از سیرۀ جدش است که مردم را ولی نعمت خویش می دانست و رأی آنها را میزان.
او می بیند یاران نزدیک امام به حاشیه رانده شده اند و نامحرمان بر سر روی اسلام و ایران و نظام برخواسته از مردمی ترین انقلابات، چنگ می اندازند و زخم می زنند. جای خروش اوست اما او خون دل خورده و بر اساس توصیه پدر وبصیرت به ارث برده از جد بزرگوارش، سکوت کرده است با اینحال مسببین این حال و روز اسف بار کشور از او انتظار دارند سکوتش را بشکند و آنان را تأیید کند. او در یک سال گذشته به آسیب دیدگان و جفا کشیدگان تسلی داده و با مهربانی بر زخمهایشان مرهم گذاشته است. او ناسزاها را به جان خریده اما جانب مردم را ترک نکرده است.
تردید ندارم اگر سید حسن نصرالله جای او می بود همان می گفت که او می گوید و همان می کرد که او می کند. سید حسن نصرالله به یقین افتخار می کند نواده امام نامیده شود اما دلش خون می شود وقتی برادرمعنوي اش و نوادۀ واقعی امام را با نام او هتک می کنند. به گمان من او بری ست از آنچه هتاکان با نام او می کنند. آنها با این کار حیثیت ارزشمند خود او را نیز لگد مال رذالت خویش می کنند. این دو سید حسن امید های تشيع و مورد توجه نسلهای امروز و فرداهستند چرا كه چهرۀ زیبایی که آنان از اسلام ترسیم می کنند موجب احیای جایگاه والای دین خدا و گرایش جوانان به آن است. دشمنان اسلام قصد کرده اند با این روش هر دوی آنان را از صحنه بدر کنند.

نظرات
محمدحسین :
واقعا زیبا نوشتید
محمدحسین - June 8, 2010 11:59 PM
يك دوست :
آقاي شكوري سلام مدتهاست مطالب شما رو در جاهاي مختلف ميخونم و پي گيري ميكنم و خيلي هم دوستشون دارم حقيقت اينكه نسبت به مطلب اخير شما انتقاد دارم
شما آقاي سيد حسن نصرالله را خلاف اونجوري كه خيلي ها فكر ميكنن معرفي كرديد لازم دونستم چند تا مطلب رو يادآوري كنم كه اگر دوست داشتيد جوابم را بدهيد
آيا غير از اينه كه سالهاست پول نفت ايران به جاي اينكه صرف آباداني كشورمون بشه به جيب همين حزب الله ريخته ميشه آيا غير اين نيست كه سالها جنگ تموم شده ولي هنوز آبادان و خرمشهر ويرانه است منتها بعد چنگشون ظرف يكماه لبنان ساخته شد با پول كي ؟
آيا غير از اينه كه در همين حوادث اخير گفته ميشد يك عده از اين لباس شخصي ها كه مردم رو ميزدند و ميكشتند از همين حزب الله لبنان هستن
ميبينيد چطور نمكدان ميشكنن پول ملت ايران ميگيرن اسلحه ميخرن باهاش مردم ما رو ميكشن
عجيبه فردي مثل شما كه در متن جامعه و بين مردم هست و اكثريت نظر مردم رو ميدونه باز بگه اين حزب و اين افراد خوبن !!!!!!!
تمام تنش منطقه زير سر سياست هاي همين حزب الهه است فقط يك فرقي داره كه خودتون اشاره هم كردين اونم اينكه توي لبنان هنوز قدرت مطلق وجود نداره هنوز آزادي بيان هست و افرادي مثل اين آقا نميتونن خيلي مانور بدن
به نوبه خودم از تمام اين آدمها متنفرم كه نه منفعتي براي ملت خودشون دارن نه براي ما درواقع نونشون توي جنگ و خونريزيه
شکوری: برخی مطالب شما در خور توجه است و نیاز به پاسخ دارد و شاید برخی را هم نشود پاسخ داد. اگر مجالش می بود دلم می خواست پاسخ بدهم ولی فعلا هم مجالش نیست هم صلاح نیست خیلی وارد این بحث های فرعی بشویم.
يك دوست - June 9, 2010 12:35 PM
سعيد :
به نظر من حسن نصرال... يك تشكل مسلح ايدئولوژيك راه انداخته كه هرچند از كشور دفاع ميكند ولي يك نهاد نوازي با ارتش است چيزي مثل سپاه در ايران.
اين تشكل بيشتر به يك گروه مسلح قدرت طلب شبيه است تا يك گروه مبارز و مقاومت مردمي.
من زياد به اين حسن نصرا... خوشبين نيستم.
ولي به آن يكي حسن خوشبينم.
سعيد - June 9, 2010 4:01 PM
سیداحمد رحیمی :
جناب شکوری سلام...بسیار زیبا و تامل برانگیز نوشتید. کلام شما برای من بوی آشنایی دارد... به امید بازگشت این کشتی به راه انقلاب و اسلام ناب محمدی و به امید پاسداری از خون شهیدان این راه...ممنونم
سیداحمد رحیمی - June 11, 2010 1:57 PM