گفتوگو با علي شكوريراد: احتمالاً كروبي به نفع ميرحسين كنار ميرود
این مصاحبه را آقای فريد عطارزاده وخانم ساناز صفايي خبرنگاران هفته نامۀ "مردم و جامعه" با اینجانب انجام داده اند و در مجله مورخ 29/1/88 به چاپ رسیده است. البته از تیتر انتخاب شده راضی نیستم و فکر نمی کنم عمده کردن بحث اجماع لازم باشد.
* چطور شد كه مهندس موسوي كانديداي منتخب جبهه مشاركت شد؟
در بين نامزدهاي موجود كه قطعاً آقاي موسوي بهترین است. سه ماه پيش همه روي او اتفاقنظر داشتند. به هر حال آن موقع نيامد و بعد كه آقاي خاتمي آمد ايشان به این تحلیل رسید که بیاید.
* البته آن موقع شنيده ميشد كه حزب مشاركت ميگويد يا خاتمي يا هيچكس ديگر؟
نه. هيچوقت يك چنين صحبتي نبود. مشاركت آقاي موسوي را هم قبول داشت و آن موقعي كه آقاي خاتمي گفتند من موسوي را راضي ميكنم كسي مخالف نبود. اما چون ابتدا آقاي خاتمي آمد و بعد آقاي موسوي، اندكي اختلاف نظر پيش آمد.
* آيا جبهه مشاركت و شخص شما با آقاي موسوي گفتوگو و رايزنيهايي داشتيد؟
به عنوان مشاركت نه. ولي آقاي ميردامادي قبل از اينكه آقاي موسوي حضور خود را در انتخابات اعلام كنند يك تقاضاي وقت از ايشان كرده بودند كه آن وقت بعد از اعلام حضور ايشان تنظیم شد و در قالب یک دیدار شخصي بود و نه به عنوان نماينده مشاركت. به هر حال آقاي ميردامادي در زمان دولت آقاي موسوي استاندار خوزستان بودند و رابطه كاري از گذشته با آقاي مهندس داشتند. من هم ديداري داشتم با آقاي مهندس موسوي در چهارم فروردين، كه آن هم يك ديدار شخصي بود.
* شما هم زمان ايشان سمتي داشتيد؟
نه، من زمان ايشان دانشجو بودم و ارتباطات با ايشان به عنوان دانشجو و دانشگاه بود و مسووليتي نداشتم. الان از ايشان درخواست وقت شده است تا رسماً يك ديداري به عنوان جبهه مشاركت با ايشان انجام شود.
* چگونه حزب مشاركت بدون اينكه با كانديداي موردنظر خودش حتي يك جلسه رسمي داشته باشد ايشان را انتخاب كردند؟ به هر حال وقتي حزبي از كانديدايي حمايت ميكند او هم بايد براي حزب منافعي را تامين كند.
حرف شما به لحاظ اصولي درست است و به همين دليل من شخصاً هميشه اعتقاد داشته ام حزب بايد كانديداي حزبي بدهد و بعد كه كانديدایش مشخص شد، اگر خواست، با احزاب ديگر ائتلاف كند. ولي شرايط سياسي مملكت ما به گونهاي است كه اين نظر خيلي در حزب پذيرفته نشد و به همين دليل از اول به سراغ آقاي خاتمي رفتیم.
* چه كساني در شوراي مركزي حزب مخالف اين مطلب بودند؟
اكثريت مخالف بودند.
* خود آقاي ميردامادي هم مخالف بودند؟
مخالف با تعيين كانديداي حزبي نبودند بلكه موافق بودند كه ما از ابتدا سراغ آقاي خاتمي برويم. سراغ آقاي خاتمي هم كه رفتيم مشروط نبود و در حقيقت بدون شرط بود.
* آقاي خاتمي داستانشان فرق داشت. چون به هر حال پدر معنوي اصلاحات هستند و نزديكي به اصلاحات دارند. اما آقاي موسوي كاملاً اصلاحطلب نيست و همين الان هم ايشان تاكيد كردند من به هيچ حزب و جريانی وابستگي ندارم.
متاسفانه فرهنگ كار حزبي و هم قوانين كار حزبي در مملكت ما خيلي ناقص و ضعيف است. غير از قانون اساسي كه فعاليت احزاب را به رسميت شناخته ما حمايت قانوني از احزاب زياد نداريم. حتي كارهايي هم كه در زمان آقاي خاتمي شد مثل تشكيل خانه احزاب و حمايتهاي مالي از احزاب آنها هم تقريباً در شرايط حاضر خيلي كمرنگ شده است. يعني حمايتهاي مالي كلاً از بين رفته و خانه احزاب هم از همكاري لازم دولت برخوردار نيست. از نظر فرهنگ عمومي جامعه ما چون تجربه كار حزبي را به شكل كامل هيچوقت نداشته است، فرهنگ آن در جامعه ايجاد نشده است. اينكه ميگويم ايجاد نشده يعني هم در كساني كه در احزاب فعاليت ميكنند و هم كساني كه در خارج از احزاب هستند و به احزاب نگاه ميكنند هيچكدام انتظار يك حزب واقعي را از احزاب موجود ندارند.
* شايد هم يك علت آن ضعيف عمل كردن خود احزاب است. وقتي خود احزاب آداب حزبي را به جا نميآورند طبيعي است كه در جامعه هم جا نميافتد؟
اينكه احزاب آداب حزبي را به جا نميآورند به دليل اين است كه شرايط جامعه اقتضا نميكند. يعني ما هميشه يكسري شخصيتهاي صاحب نفوذ داريم كه نفوذشان بعضاً بيشتر از احزاب است و اينها خارج از احزاب هستند و بنابراين توزيع قدرت لزومااز طريق احزاب ً صورت نميگيرد. به همين دليل است كه شما كاركرد شخص آقاي خاتمي را فراتر از احزاب ميبينيد. من البته با نظر شما موافقم. به همين دليل هم معتقد هستم كه بايد كانديداي حزبي معرفي كرد و اين را هم درك ميكنم كه چرا بخش اكثريت دوستان ما اين نظر را نپذيرفتند.
* شما نميتوانيد در انتخابات شركت نكنيد؟
اين بدترين كاري است كه ميشود انجام داد.
* يعني شما مهندس موسوي را اصلاحطلب ميدانيد؟
بله، دقيقاً.
*آقاي خاتمي يك جمله معروف داشت "يا من ميآيم يا موسوي". ولي ناگهان چند هفته بعد آقاي موسوي براي شركت در انتخابات اعلام حضور كردند. اين جريانات نشان ميدهد آقاي موسوي فردي نيست كه از دامنه اصلاحات آمده باشد.
اين بحثها خيلي مفيد نيست وكمكي به روشن شدن مسائل نميكند. ما دسترسي به همه منابع نداريم ولي با اين حال من فكر ميكنم براساس همان اطلاعات و صحبتهايي كه انجام شده مشكل خاصي وجود ندارد. وقتي احزاب خدمت آقاي خاتمي رسيدند ایشان گفتند روي من حساسيت وجود دارد و بايد كسي را بياوريم كه حساسيت كمتري روي آن شخص وجود داشته باشد و خودشان مطرح كردند كه ميروند خدمت جناب آقاي موسوي و ايشان را مجاب ميكنند كه در انتخابات نامزد شوند و كسي هم با آقاي خاتمي مخالفت نكرد. بنابراين در شرايطي كه همگان به آقاي خاتمي رجوع كرده بودند خودشان براي حضور مهندس موسوي پيشقدم شدند و خود آقاي خاتمي هم اعلام كردند يا من ميآيم يا ميرحسين موسوي. خود آقاي خاتمي هم اعلام كردند چون مهندس موسوي نپذيرفته پس ميآيند، بعد به هر دليلي مهندس موسوي پذيرفت که بیاید.
* مساله اينجاست وقتي آقاي خاتمي در انتخابات اعلام حضور كردند مسلماً از افراد اصلاحطلب كسي به سراغ مهندس موسوي نرفت.
بله، ولي به هر حال ايشان به هر دليلي متقاعد شد كه حضور پيدا كند.
* در نتيجه آقاي موسوي خود را جدا از اصلاحطلبان ميدانستند.
به هرحال و به هر دليلي مهندس موسوي اعلام حضور كردند و آقاي خاتمي به دليل رعايت معيارهاي اخلاقي انصراف خودشان را اعلام كردند. اينكه آقاي موسوي چرا آمدند را من نميتوانم توضيح بدهم. بعدها هم آقاي خاتمي از آقاي موسوي اعلام حمايت كردند، بنابراين ايشان فرد مورد نظر اصلاحطلبان هستند كه با سه ماه تاخير حضور پيدا كرده اند ولی معيارهاي مورد نظر ما را دارند.
* معيارهاي حزب مشاركت براي حمايت از ايشان چه چيزهايي بود؟
مهندس موسوي فرديست قانونگرا و به حقوق ملت و آزاديهاي بيان شده در قانون اساسي كاملاً پايبند است. به طور كلي پای بندی به حقوق ملت و آزاديهای مصرح در قانون اساسی، اصلاحطلبان را از ساير گروهها جدا ميكند. مهندس موسوي هميشه در زمرهي اصلاحطلبان بودند و مورد مراجعه بسياري از اصلاحطلبان در دورهي سكوتشان بوده اند.
* چگونه اصلاحطلبان كه معتقد به اقتصاد خصوصي هستند از كانديدايي حمايت ميكنند كه از اقتصاد دولتي حمايت ميكند؟
شما این را از كجا می گوئید؟
* از سابقهي ايشان.
آن سياست ها مربوط به دوران جنگ بود و شرايط اقتضا ميكرد كه دولت كنترل امور را به دست بگيرد. همهي اصلاحطلبان كنوني آن موقع همين نظر را داشتند.
* عدهاي از صاحبنظران معتقدند سكوت بيست ساله مهندس موسوي سبب شده ايشان براي جوانان ناشناخته باشند و اين مساله به ضرر اوست.
لزومي ندارد كه كانديداي رياستجمهوري از ابتدا شناخته شده باشد. خود آقاي احمدينژاد هم در ابتدا شناخته شده نبود ولي بهعنوان رئيسجمهور انتخاب شد. به همین دلیل آقاي موسوي با همهي سوابق و پيشينهاي كه دارد امروز بهعنوان چهرهاي نو در جامعه مطرح است. جامعه تحول خواه به چهرههاي نو بيشتر اقبال نشان ميدهد. مهندس موسوي هم از مزيت سابقه و تجربه بهره ميگيرد و هم از مزيت چهره نو بودن. بيست سال سكوت مهندس موسوي سبب شد براي جوانان يك چهره نو با شد نه فقط يك فرد ناشناخته.
* ولي نو بودن الزاماً ويژگي مثبتي نيست.
در جامعه تحول خواه نو بودن هميشه مثبت است. در انتخابات دوره قبل آقاي هاشمي مظهر وضع موجود شدند و آقاي احمدي نژاد به چهره نو تبديل شد. ولي در حال حاضر احمدينژاد نماينده وضع موجود است و مهندس موسوي نماينده تحول و نوگرايي.
* آقاي ميرحسين موسوي بيست سال سكوت كردند. چه تضميني وجود دارد كه ايشان تغيير كرده باشد؟
شهادت نیروهای شناخته و ما كه ايشان را ميشناسيم و ميگوئيم مهندس موسوي هم پاي زمان پيش رفته است.
* شائبه شباهت ايشان با آقاي احمدينژاد كه اين روزها زياد شنيده ميشود را چطور ارزيابي ميكنيد؟
آقاي احمدينژاد شعار عدالتگرايي را مطرح كرد و رويكرد خودش را به طبقات پايين جامعه متوجه كرد اما گذشت زمان نشان داد اين تلقي از آقاي احمدينژاد صحيح نبود و ميتوان گفت آقاي موسوي نسخه اصل عدالتخواهي و مردمگرايي صادقانه هستند.
* به نظر شما براي اصلاحطلبان بهتر است كه جناح محافظه كار يك نامزد داشته باشد يا چند نامزد؟
ارزيابي اين موضوع به صورت دقيق كار مشكلي است ولي در كل اگر كانديداهاي جناح مقابل متفرق باشند به نفع اصلاحطلبان است. اما اينكه به چه اندازه به سود اصلاحطلبان است نيازمند آن است كه بدانيم چه نامزدهايي شركت دارند، هم پوشاني آن با نامزدهاي ديگر اصولگرا چقدر است و آيا از جناح اصلاحطلب هم ميتواند رايي را به سود خودش جلب كند يا خير. به طور مثال اگر در شرايط امروز آقاي قاليباف حضور داشته باشد جناح اصولگرا نيز روي اين موضوع اتفاق نظر ندارد كه آيا حضور قاليباف به نفع آقاي احمدينژاد است يا به ضرر او.
* به اين دليل كه همان قدر از رأي اصلاحطلبان كم ميكند امكان دارد از رأي آقاي احمدينژاد نيز كم كند؟
بله، آقاي قاليباف يك چهرهاي از خودش نشان داده كه در بخشهايي از جامعه كه غيرسياسي هستند يا كمتر سياسي هستند جاذبههايي دارد. بنابراين اگر آقاي قاليباف حضور پيدا كنند حتماً بخشي از آراي اصولگرايان را نصيب خود ميكند و هم بخشي از آراي اصلاحطلبان را. ظاهراً اصولگرايان به همين دليل ميگويند حضور قاليباف شانس آقاي احمدينژاد را كم نميكند. ولي اصلاحطلبان نيز گمان ميكنند حضور قاليباف به نفعشان است چون باعث ميشود بخشي از آراي احمدينژاد را نصيب خودش كند. بنابراين هر چقدر كانديداهاي جناح مقابل متكثر باشند ما استقبال ميكنيم.
* براي انتخابات پيش رو تعامل اصلاحطلبان با حزب اعتماد ملي چگونه است؟
احترام متقابل
* از نظر شما حضور چند كانديدا در جناح اصلاحطلب، باعث تشتت آرا نميشود؟
بله، قطعاً باعث تشتت آرا ميشود.
* براي رسيدن به يك كانديداي واحد اقداماتي انجام شده است؟
تلاشهايي در اين زمينه صورت ميگيرد كه در رأس آن آقاي خاتمي حضور دارد و تلاش ميكند كه اصلاحطلبان را به سمت يك كانديداي واحد سوق دهد.
* ولي آقاي كروبي بارها اعلام كردهاند كه تا آخر حضور خواهند داشت.
اين هم ميتواند تغيير پيدا كند.
* آيا احتمال اينكه آقاي موسوي از انتخابات كنارهگيري كند وجود دارد؟
هيچ دليل منطقي يا خبري مبني بر اينكه آقاي موسوي كنارهگيري كنند وجود ندارد و ما چنين احتمالي را پيشبيني نميكنيم. به نظر من احتمال اينكه آقاي كروبي به نفع ميرحسين كنارهگيري كند بيشتر است.
* احتمال حضور آقاي كروبي تا به انتها بيشتر است يا كنارهگيري ايشان؟
آقاي كروبي يك آدم عملگرا است و شهامت تصميمگيري هم دارد بنابراين فكر ميكنم در لحظات آخر تصميم خواهد گرفت. براي آقاي كروبي پيروزي اصلاحطلبان از همه چيز مهمتر است و در صورتي كه ايشان ببيند رأي آقاي موسوي بيشتر است كنارهگيري خواهد كرد.در صورت چنین تصمیمی لزوماً گفتههاي او نقض نميشود، چون اين گفتهها براساس شرايط روز گفته ميشود و متناسب با شرايط فردا، همان فردا تصميمگيري خواهد شد.
* شما شانس پيروزي آقاي احمدينژاد در انتخابات آينده را چطور ارزيابي ميكنيد.
شانس انتخاب شدن آقاي احمدينژاد زياد نيست و به همين نسبت هم شانس انتخاب آقاي موسوي را زياد ميبينم. فكر ميكنم فضاي جامعه به سرعت به سمتي خواهد رفت كه همه قبل از انتخابات متوجه شوند چه كسي رأي خواهد آورد. با اينكه آقاي موسوي فعاليت انتخاباتي خودش را دير شروع كرد، ولي شتاب استقبال مردم بسيار خوب است و به نظر ميرسد اين شتاب تا زمان انتخابات به اوج خودش خواهد رسيد. در هر حال آقاي احمدينژاد آراي منفي زيادي دارد و به نظر ميرسد حمايت جناح راست از او در حداقل است و حتي اگر رهبران جناح راست رسماً به حمايت از احمدينژاد بپردازند بعيد است كه بدنه اين جناح از اين موضع حمايت كند.
* ديدگاه آقاي موسوي نسبت به مسائل زنان را چطور ارزيابي ميكنيد؟
دغدغههاي موسوي در اين زمينه كمتر از آقاي خاتمي نيست.
* يعني جزء اهدافشان است؟
من فكر ميكنم در كابينه ايشان زنان بیشتری حضور خواهند داشت.
* اصلاحطلبان در اين چند سال اخير هيچگاه يك چهره جوان را براي انتخابات معرفي نكردند. به نظر شما اين يك نقطه ضعف محسوب نميشود؟
براي رياستجمهوري جوانگرايي به آن معنا كه لزوماً اينكه يك چهره جوان را معرفي كنيم درست نيست. درست اين است اگر در بين جوانها فرد مناسبي وجود داشت پس نزنيم. جوانگرايي در مورد رئيسجمهور فرق ميكند با جوانگرايي در سطوح ديگر.
* فكر نميكنيد يكي از علتهاي پيروزي اصولگرايان جوانگرايي بود؟
ممكن است از اين مزيت استفاده كنند. ولي من اعتقاد دارم جوانگرايي بدين معنا كه اصرار داشته باشيم يك جوان کم سن و سال حضور داشته باشد چندان معقول نيست چون ما بايد در اصل اصرار داشته باشيم بهترين فرد حضور نامزد بشود.
* به نظر شما اگر آقاي موسوي بهعنوان رئيسجمهور انتخاب شوند آيا آقاي خاتمي پستي را در كابينه ايشان ميپذيرند؟
فكر ميكنم آقاي خاتمي هيچ مسووليت اجرايي قبول نكند چون دغدغه آقاي خاتمي و حوزه فعاليتهاي ايشان كلانتر از حوزههاي اجرايي دولت است.
* بحث صيانت از آرا همواره يكي از دغدغههاي اصلاحطلبان بوده. چه تدبيري براي صيانت از آراي مردم در انتخاب آتي به كار گرفته خواهد شد؟
اصلاح طلبان با توجه به تجربه چند انتخابات گذشته سازماني را به نام صيانت از رأي تشكيل دادند كه در هر مرحله از انتخابات پختهتر و جامعتر شده و براي انتخابات آينده هم از آن استفاده ميشود. افكار عمومي بهترين روش براي صيانت از آراست. اگر كانديداي ما با رأي بالا انتخاب شود ديگر امكان

نظرات
saeed :
سلام (با پوزش از اینکه این مطلب شخصی است )
من سالهاپیش در ستادهای اصلاح طلبان در انتخابات دور اول آقای خاتمی ومجلس ششم فعالیت کردم.در 21 تیر 78 در دانشگاه تبریز بودم.در ان زمان در انجمن اسلامی دانشکده بودم و برمردمسالاری دینی اعتقاد داشتم باور داشتم که قرائتی از دین میتواند با دموکراسی و آزادی سازگار باشد از دور مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی را میشناختم و برای آنها احترام قائل بودم.
حالا میدانید من دانشجوی دیروزی حامی خاتمی در چه حالی هستم؟(شاید این شرح حال بسیاری از همسالان من باشد.)
نتیجه دورانی که گذشت این بوده که من بشدت نسبت به مذهب بدبین شده ام خاتمی و گفتمان اورا هنوز هم دوست دارم ولی ناقص میدانم. فقط و فقط به یک نظام کاملا دموکراتیک و سکولار معتقدم.بحث ولایت فقیه را با هر تفسیری چه مطلق و چه غیر مطلق مردود میدانم . تازه به حقانیت بازرگان و ابراهیم یزدی و سحابی پی برده ام .سالهاست در صنعت این مملکت فعالیت میکنم و موفق هستم ولی حاضرم جانم را بدهم ولی فرزندم در جامعه لیبرال دموکراتیک زندگی کند.
اصلاحات در حد رفرم را بسیار ناقص و ناموفق میدانم و به ساختار شکنی و تغییر قانون اساسی معتقدم.
انتخابات را تحریم نمیکنم ولی زیاد به اصلاح طلبی موسوی خوشبین نیستم.
آیا به نظر شما با این عقاید بنده هنوز اصلاح طلب هستم؟ اگر دفتر حزب مشارکت بیایم میتوانم عضو شوم؟
(با فرض اینکه به قوانین و اصول حزب را نقض نکنم )
فکر میکنید چند نفر مشابه و همعقیده من درا ین جامعه وجود دارد؟
تا بحال فکر کرده اید جامه از اصولگرایی به سمت اصلاح طلبی و از اصلاح طلبی به سمت لیبرال دموکراسی و لائیسیته پیش میرود؟
اگر جواب سوءالات مرا بدهیدممنون خواهم بود.
saeed - April 24, 2009 11:28 PM